ابو الحسن قزوينى
175
فوايد الصفويه ( فارسى )
هر كه سخن را به سخن خم كند * قطرهاى از خون جگر كم كند اگر احدى از راه عصبيت دخل و تصرف كند عين بىانصافى است ( چ ) فرد : مهرى ورزم و اميد كه اين فن شريف * چون هنرهاى دگر موجب حرمان نشود اما در عالم انصاف نظاره نمايند كه وقايع بدايع سيصد سال كه از اوايل جلوس بى همال بى عديل برگزيدهء رب جليل شاه اسماعيل صفوى كه در سنه نهصد و پنج هجرى است تا اين زمان كه سنهء يك هزار و دو صد و يازده باشد ، جميع واقعات و واردات سيصد ساله پادشاهان و سرداران مذكوره را به اين اختصار به رشته تحرير در آورده باشد ، با اينكه وقايع يك صد و پنجاه سال ممالك ايران در كتابخانههاى دانشمندان هندوستان نباشد ، وقايع حالات هر يك را مورخ در حفظ داشته باشد و وقايع عظيمه عجيبه در احوال هر يك فوت نشود و واقعات بيست مجلد تاريخ مفصل را در هر يك جلد مختصر بياورد و درياى علم را در سبو بگنجاند . رباعى : اين نامه كه بس حرف درو گنجيده * اسرار علوم مو بمو گنجيده نارفته به غور آشنايان بگذر * درياب كه دريا به سبو گنجيده و ثانيا به عرض ارباب كمال مىرساند كه اسكندر بيگ در مدت پانزده سال « تاريخ عالم آرا » نوشته و همچنين ميرزا مهدى خان منشى نادر سلطان « تاريخ نادرى » نوشته [ است ] . او نيز مدت پانزده سال خون جگر خورده ، هر گاه نامبردگان معظم در عرصهء يك ماه ، يا يك سال ، تواريخ مذكوره مىنوشتند و كمال فصاحت و بلاغت به كار مىبردند ، مسلم مىداشتيم چون به مرور دهور خوشه چينى كرده ، از طرف اسباب معيشت به فراغ بال بوده از هر جا آيات و ابيات آورده و الفاظ را مسجع ساخته . به نظر ارباب بصيرت و دانش رسانيدهاند . در اين صورت احوال پريشانى و بىسامانى و حيرانى از طاير احقر شكسته بال از آشيان دور ، به وضعى است كه گزارش و نگارش آن مناسب مقام نيست . فرد : فزودم بر هنر چندان كه ناقص كرد قدرم را * چو شاخ پر ثمر صرف شكست خويش شد زورم